|
نوشته شده توسط حسین نعمتی زاد
|
|
سه شنبه ، 24 فروردين 1389 ، 16:01 |
|
ملاصدرا می گوید:
خداوند بینهایت است و لامکان و بی زمان
اما به قدر فهم تو کوچک میشود
و به قدر نیاز تو فرود میآید و به قدر آرزوی تو گسترده میشود،
و به قدر ایمان تو کارگشا میشود،
و به قدر نخ پیر زنان دوزنده باریک میشود،
و به قدر دل امیدواران گرم میشود...
پــدر میشود یتیمان را و مادر
برادر میشود محتاجان برادری را
همسر میشود بی همسر ماندگان را
طفل میشود عقیمان را. امید میشود ناامیدان را
راه میشود گمگشتگان را. نور میشود در تاریکی ماندگان را
شمشیر میشود رزمندگان را
عصا میشود پیران را
عشق میشود محتاجانِ به عشق را...
|
|
آخرین بروز رسانی مطلب در سه شنبه ، 24 فروردين 1389 ، 16:03 |
|
ادامه مطلب...
|
|
|
اول دلم را صفا داد ... آخر به باد فنا داد ... |
|
|
|
|
نوشته شده توسط حسین نعمتی زاد
|
|
چهارشنبه ، 19 اسفند 1388 ، 22:58 |
|
دل بردی از من بیغـــــــــــما ای ترک غــــــارتگر من
دیدی چه آوردی ای دوست از دست دل بر سـر من
عشق تو در دل نهــــان شد دل زار و تن ناتوان شـد
رفتی چو تیـــــر و کمان شد از بار غــــــــم پیکر من
می سوزم از اشتــــــــیاقت در آتشــــــــم از فراقت
کانون من سیـــــــــــنه من ســـــــودای من آذر من
بار غـــــــــــــم عشق او را گردون نیارد تحـــــــــمل
چون می تواند کشـــــــــــــیدن این پیـــکر لاغـر من
اول دلم را صفــــــــــــــــا داد آیینه ام را جــــــلا داد
آخر به باد فنـــــــــــــا داد عشق تو خاکســـــتر من
|
|
آخرین بروز رسانی مطلب در چهارشنبه ، 19 اسفند 1388 ، 23:08 |
|
نوشته شده توسط حسین نعمتی زاد
|
|
چهارشنبه ، 9 دی 1388 ، 11:01 |
|
در اين سراي بي كسي كسي به در نمي زند به دشت پر ملال ما پرنده پر نمي زند
يكي زشب گرفتگان چراغ بر نمي كند كسي به كوچه سار شب در سحر نمي زند
نشسته ام در انتظار اين غبار بي سوار دريغ كز شبي چنين سپيده سر نمي زند
دل خراب من دگر خراب تر نمي شود كه خنجر غمت از اين خراب تر نمي زند
گذر گهي است پر ستم كه اندرو به غير غم يكي صلاي آشنا به رهگذر نمي زند
چه چشم پاسخ است از اين دريچه هاي بسته ات برو که هيچ کس ندا به گوش کر نمي زند
نه سايه دارم و نه بر بيفکنندم و سزاست اگر نه بر درخت تر کسي تبر نمي زند هوشنگ ابتهاج |
|
نوشته شده توسط حسین نعمتی زاد
|
|
جمعه ، 1 خرداد 1388 ، 00:05 |
|
دعوایی که بین حافظ و صائب و شهریار بر سر "آن ترک شیرازی" اتفاق افتاده:
به قول حضرت حافظ: اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را به خال هندو اش بخشم سمرقند و بخارا را
و صائب در جواب می گوید: هر آنکس چیز می بخشد، ز جان خویش می بخشد نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را به خال هندو اش بخشم سر و دست و تن و پا را
و شهریار در جواب می گوید: هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را به خال هندو اش بخشم تمام روح و اجزا را
و دوستی گوید: هر آن کس چیز می بخشد، به زعم خویش می بخشد یکی شهر و یکی جسم و یکی هم روح و اجزا را کسی چون من ندارد هیچ در دنیا و در عقبا نگوید حرف مفتی چون ندارد تاب اجرا را |
|
ناگهان چقدر زود دیر می شود! |
|
|
|
|
نوشته شده توسط حسین نعمتی زاد
|
|
دوشنبه ، 12 اسفند 1387 ، 00:24 |
|
حرف های ما هنوز نا تمام تا نگاه مي كني وقت رفتن است
باز هم همان حكايت هميشگی
پيش از آنكه با خبر شوی
لحظه عزيمت تو ناگزير می شود
آی !
ای دريغ و حسرت هميشگی
ناگهان چقدر زود دير مي شود !
درباره قیصر امین پور بیشتر بدانیم |
|
آخرین بروز رسانی مطلب در دوشنبه ، 12 اسفند 1387 ، 00:41 |
|
|
|
|
<< شروع < قبلی 1 2 بعدی > انتها >>
|
|
صفحه 1 از 2 |